قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4296
تاريخ الفي ( فارسى )
آذربايجان « 1 » تلاقى فريقين دست داد ، و در بيست و چهارم رجب سولاميش شكست فاحش يافت و به طرف شام گريخت و ديگر امرا كه با وى متفق شده ، اسير پنجهء تقدير شدند و مقيد و مغلول شده به درگاه غازانى آوردند . و رايات جلال پادشاه اسلام در آن وقت از واسط كوچ كرده به بغداد رسيده بود ، به تقريبى كه در احوال ملوك مصر مذكور خواهد شد . جمعى از امراى معتبر مصريان كه از لاچين دلگران شده بودند ، روى به درگاه غازان خان نهاده در اين وقت به ملازمت رسيدند و به انواع تشريفات نوازش يافتند و زبان به تعهد رفع حاكم مصر گشودند . و مقارن اين حال خبر قتل لاچين حاكم مصر رسيد . نوآمدگان از آن آمدن پشيمان شدند . امّا سودى نداشت . و يكى از ايشان بورلا « 2 » نام فرار نموده ، تنها ، جان تنگ بيرون برد . و غازان خان از بغداد كوچ كرده به طرف اوجان « 3 » روان شد و در آنجا شهزاده خربنده « 4 » از طرف خراسان رسيد و برادران به ديدار يكديگر مستبشر شدند . بعد از قوريلتاى ، امراى عاصى روم را به قتل رسانيد و شهزاده را طوى داده « 5 » به محافظت خراسان فرستادند . و در اين سال سولاميش را از روم گرفتار بياوردند . و به حكم غازان خان در ميدان تبريز به هيئت شنيع به قتل آوردند و جثهء او را سوختند [ و به باد دادند ] . و ملك منصور لاچين ، حاكم مصر و شام در آخر سال گذشته لشكرى به حدود شام - چنان كه مذكور شد - تعيين نموده بود كه در اتفاق قپچاق حاكم مصر به محافظت آن ولايت قيام نمايد . چون اين لشكر و لشكر شام به هم ملحق شدند و خبر توجه افواج غازانى به طرف حلب شنيدند ، [ 386 ب ] به اتفاق در چهاردهم محرم سنهء ششصد و نود و هشت [ هجرى ] به آن طرف كوچ كردند . و در اثناى راه امرى كه باعث تفرقهء لشكر بود روى نمود . و آن اين است كه ملك منصور نوشته [ اى ] به قپچاق ، حاكم شام نوشت كه مشتمل بر قيد و بند چند كس از امراى لشكر بود . و امرا اين معنى را فهميده هر كه توانست گريخت . مابقى نزد قپچاق آمده طلب امان نمودند . وى ايشان را امان داده بر طبق سخن خود سوگند خورد و در اين باب عرضه داشتى به ملك منصور لاچين فرستاد . ملك را بر خاطر گران آمد و به امرا نوشت كه اگر توانيد قپچاق را بگيريد . قپچاق اين معنى را به فراست دريافت . با جمعى كثير اتفاق كرده
--> ( 1 ) . م : آذربيجان . ( 2 ) . جامع التواريخ : بولان . تاريخ مبارك غازانى : بولار . ( 3 ) . ق ، م : انكان ؛ ش : امكان . مطابق جامع التواريخ تصحيح شد . ( 4 ) . ق : اننده ؛ م : رده ؟ ؟ ؟ ؛ ش : زبيده . ( 5 ) . به تصريح خواجه رشيد الدين ، غازان خان مجلس طوى براى خود ترتيب داد نه به خاطر خربنده . وى مىنويسد : « . . . پادشاه اسلام كرامون خاتون دختر قتلغتمور پسر اباتاى نويان را در تحت نكاح آورد و به شصت تومان عوّال مهر بريد و زفاف ساخت . » - جامع التواريخ ، ج 2 ، ص 1289 .